تبليغاتX
دنیای بی ریای ما دوتا
دنیای بی ریای ما دوتا

دل دیوونه ، دل کوچولو












درورد به همه ی دوستای گلم ،اشتباه نکنید؛ این کاپیتان هستی ِ که داره آپ میکنه! میگم شما اگه من و نداشتید چی کارمیخواستید بکنید؟ تازه پست امروز و که بخونین تا ببینین که چه میکنه این کاپیتان هستی .

 

 

همه ی دانشمندان تصميم مي گيرند قايم باشک بازی کنند . از بخت بد ، اينشتين کسی است که بايد چشم بگذارد . او بايد تا 100 بشمرد و سپس شروع به گشتن کند . همه شروع به قايم شدن می کنند به جز نيوتن .
نيوتن فقط يک مربع يک متری روی زمين می کشد و داخل آن روبه روی اينشتين می ايستد . اينشتين می شمرد ۳ ۲ ۱ ....... ۹۷  ۹۸  ۹۹  ۱۰۰ 
او چشمانش را باز می کند و می بيند که نيوتون رو به روی او ايستاده است .
اينشتين می گويد : » سوک سوک نيوتن ! »
نيوتن انکار می کند و می گويد نيوتن سوک سوک نشده است. او ادعا می کند که نيوتن نيست
تمام دانشمندان بيرون می آيند تا ببينند چگونه ثابت مي کند که نيوتن نيست .
نيوتن می گويد : « من در يک مربع 1×1 ايستاده ام ، اين باعث می شود که من بشوم نيوتن بر مترمربع . . . »
چون يک نيوتن بر متر مربع معادل يک پاسکال است پس من پاسکال هستم .
« پس پاسکال سوک سوک »

 

بدبخت پاسکال. . . ! میبینی تورو خدا، آدم اگه بد شانس باشه ها از زمین و زمان واسش بد بیاری میاد. پاسکال بیچاره بی خبر از افکار پلید نیوتن اومد با بروبچز تفریح کنه . . . ! حالا اینا به کنار اون نیوتون حوصله ش سر نرفت ، خسته نشد این همه اونجا وایساد. . . ؟

ولی دم نیوتن گرم یه لحظه حال کردم.

 

                                                                                      

                                                                           Capitan Ha$ti                           
حک شده در چهارشنبه 24 بهمن1386لحظه 7:11 PM به نگارندگی کیمیا و هستی| |

 

 کاش . . .

هستی:وای وای کی تا حالا که آپ نکردیم؟من واقعا ً شرمنده ام آخه این دو ماهی یه اتفاق هایی افتاد که . . .  بیخیال بریم به کارمون برسیم. درود به همگی( ازاین به بعد میخوام بجای سلام بگم درود آخه ناسلامتی ما ایرانی هستیم .  سلام یه کلمه عربیه ،بله اینجوریه.) دلم میخواد یه راست برم سر اصل مطلب ولی همچین بدم هم نمیاد یه کل کل با کیمیا بندازم. کیمیا: تو چیزی گفتی؟ هستی: جوووووووووون به این میگن یه شروع موفقیت آمیز. میریم که(چشمک) کیمیا: میدونی چیه؟ تو درست بشو نیستی دختر! هستی: اتفاقاً دیشب مامانم دیگه به طور کامل ازمن قطع امید کرد. کیمیا: تو آخر این خونوادت و دق میدی! هستی: مگه من چمه؟ دختربه این گلی. کیمیا: والله نمیدونم از کدوم یکیش بگم.هستی: کیمیا جون الکی انگ رو دختر مردم نزارالان خدا میدونه که بچه ها چی فکرمیکنن درمورد من.کیمیا: اینجا جاش نیست به وقتش بهت میگم. پست امروز چی شد؟ هستی: نه خوشم اومد تمیز بحث وعوض کردی. کیمیا: (عصبانی) هستی: اگه تا چند لحظه دیگه ادامه بدم دیگه شما هستی ندارین. پس بهترکه همچین ریسک بزرگی رو نکنم به بد بختی های بعدش نمی ارزه.

 

کاشکی واژه ای به نام " کاش" تو واژه ها نبود

کاشکی " نا امیدی" تو کتاب دهخدا نبود

کاش میشد یه کاری کرد تا هیچ دلی یخ نزنه

کاش حدیث تنهایی بجز تو قصه ها نبود

کاش میشد یه کاری کرد پنجره ها بسته نشن

کاش پس پنجره ها تاریکی و سرما نبود

کاشکی این رفیق من اینقدرتنها نبود

کاش تو قلب هستی دلهره فردا نبود

کاش تو دل کیمیا از این غصه ها نبود

کاشکی بین من وتو یه شخص ثالثی نباشه

کاشکی بعد آشنا یی حرف جدایی ها نباشه

کاشکی دهلیز دلامون یکی بود ، دوتا نبود

کاشکی کتاب زندگی ورق دومش نبود. . .    

کاشکی . . . !

 

حک شده در شنبه 13 بهمن1386لحظه 5:46 PM به نگارندگی کیمیا و هستی| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت